ارشیای من 4 ساله شد
پسرک نازم عشق کوچولوی من نفس مامان.... با چه زبونی بگم من... عاشششششششششششششششششششششششقتم... ارشیای نازم امروز تولدته. 23 مهر.... روزی که من با وجود تو مامان شدم.آخی.... یادش بخیر.... الان ساعت 12 و 10 دقیقه شبه و تو رااااااحت کنار بابایی خوابیدی.ولی اشکای من داره میریزه رو کیبوردو برات تایپ میکنم.... یاد 4 سال پیش افتادم . مثل امشب مامانجون اینا اومده بودن اینجا که صبح بریم بیمارستان. مامانجون شام برام سوپ درست کرد خوردم و دوش گرفتم و رفتم بخوابم.ولی تاخود صبح بیدار بودم.نه مااااااااااااه انتظار کشیده بودمو و حالا چند ساعت دیگه میخواستم ببینمت...خیلی استرس و دلشوره داشتم. تا اینکه ساعت 9 و...
نویسنده :
مامان سمیه
0:30



